|
سلام سلام .... حال و احوال دوستان ؟؟؟؟؟؟؟ خوبید که ؟؟؟ منم خوبم ...خوب خوب...شاید بهتر از همیشه .... خوب اگه نمیگفتم هم کاملا واضح بود ... از کجا؟!!؟؟!! خوب معلومه ....از برگشتم به دنیای مجازی ... فکر کنم که یه دو هفته ای شد ... خوب بگذریم ... خوب چی کار کنم دلم برای وبلاگم تنگ شده بود ... بعدشم ...خدا جونم عیدی عید غدیرم رو هم بهم داد اونم دو روز زود تر ... و باعث برگشتم شد.. قربون خدا برم با این حکمتش.. اون چیزی که دوسش داری رو ازت میگیره .......بعد دوبرابرش رو بهت میده... ولی خدمونیم ها عجب امتحانی گرفته بود این خدا جونمون... از صد تا کنکور هم بد تر بود.... ولی ایول به خودم که بیستش رو گرفتم ... مرسی خدا ...خیلی دوست دارم ....
۱) سلامی به همه دوستان مجازی... ۲) عیدتون هم پیشاپیش مبارک باشه...ایشالا شما هم عیدی خوبی بگیرید... ۳) برام دعا کنید...(مثل همیشه)
لطفا از دادن کامنت های بی ربط و بی دلیل اون هم به صورت خصوصی جدا خود داری کنید... آخه یه بار میگید خانومید .... یه بار آقا.. میشه یه آدرسی چیزی بذارید... ضمنا ازدواجتون رو هم تبریک میگم ..آرزوی خوشبختی براتون می کنم... باز هم پوزش کم لطفی من رو پذیرا باشید
در خوابهای کودکی ام هر شب طنین سوت قطاری از ایستگاه می گذرد دنباله ی قطار انگار هیچ گاه به پایان نمی رسد انگار بیش از هزار پنجره دارد و در تمام پنجره هایش تنها تویی که دست تکان می دهی آنگاه در چارچوب پنجره ها شب شعله می کشد با دود گیسوان تو در باد در امتداد راه مه آلود در دود دود دود ...
یه تابستون دیگه هم پرید و رفت یه ماه رمضون دیگه هم پرواز کرد..
ای کاش یه ۲-۳ ماه دیگه هم تابستون ادامه داشت .... آخه میدونید چیه این تابستون من با بقیه تابستونام فرق داشت خیلی فرق داشت ... اصلا اون ذوقی رو که داشتم تو همون اوایل تابستون به هیچ وجه فراموش نمی کنم. انگار همین دیروز بود .... ۲۰ خرداد... تازه تابستون من شروع شد با اینکه ۲۰ روز از شروع شدن حقیقیش می گذشت.. با جزئیات کاری ندارم... ۲۷ خرداد بود پروازمون.. بعد از یه سال خونواده رو میدیدم ...اونایی که برای دیدنشون پر پر می زدم... اونایی که با دیدن تصویرشون یا شنیدن صداشون اشکم جاری می شد.... ههههههییی خیلی زود گذشت ... با اینکه ۳ماه و....روز هم بودا ولی باز هم ....... امروز که میخواستم ازشون جدا بشم ... احساس می کردم دنیا رو تو سرم دارن خراب می کنن... بعضیا.. آخه مگه میشد... مامان بابام رو چیکار میکردم...نه من بدون اونا میتونم بمونم نه اونا بدون من... باید میرفتم!!!! فکر کنم به اندازه کل عمرم گریه کردم ..... اونقدری که احساس می کردم دارم بیهوش می شم.. من یادم نمیاد از بچگی اینقدر به کسی وابسته بودم ....البته عمه عزیزم جای خود داره عمه م تنها کسی بوده و هست که تو فامیل بهش وابسته بودم و هستم ... خیلی زیاد... ولی چه می شد کرد...زندگیه دیگه... تا گریه نباشه نه خنده ای به وجود میاد و نه اون خنده مزه ای داره... و تا غم نباشه شادی معنی پیدا نمیکنه.... همه درکنار هم قشنگی های زندگی رو می سازند.. ******************* راستی امروز یه روز خاصی هم بود... البته عید رو نمیگم ها.. عیدتون هم مبارک باشه...ولی.. امروز تولد بابا جونم هم بود بابایی بهترین صدا صدای تپش قلب توست و بهترین روز روز میلاد تو تولدت مبارک بابا جونم.... ***************** پ.ن ۱ـ ببخشید طولانی بود ....دوست داشتید بخونید نخواستید هم نخونید ... ۲ـ از اونایی که دست از دادن نظر بیجا برداشتن..کمال تشکر را دارم... ۳ـ شما هایی که به اهنگ وبلاگم پیله کردید ...که چرا این آهنگ رو گذاشتی یا دلیل خاصی از گذاشتن این آهنگ داشتی؟؟؟ بابا جون آخه به شما چه؟؟(ببخشید هااا) این آهنگ برای من فقط یه آهنگ نیست بلکه کلی خاطره است... ۴ـ خواهش میکنم فکر های مبارکتون به جاهای مختلف سرک نکشند!!! ۵ ـ یه ببخشید و یه تشکر به بعضیا بدهکارم .... نویسندگان عزیز... باران عشق... غزلک و دفترکش ... پسران سنگی... lovestory.... اگر کسی از قلم افتاد پوزش می طلبم... ببخشید بابت اینکه چندین بار دعوت رسمی کردن ولی من به دلیل این که حالم خوب نبود نرفتم تشکر بابت اینکه توی این مدت دائم سراغم رو می گرفتند... ۶ ـ باز هم ابعضیا نیان بگن بهمون خبر ندادی آپ کردی هاااا دیدید که حوصله ندارم ....حداقل فعلا ندارم...ولی جبران می کنم... ۷ ـ خوب خیلی حرف زدم ... ببخشید .... همتون رو دوست دارم... تا بعد...
توجه توجه باسلام " قابل توجه دوستانی که با باران عشق آشنایی دارند " ****** دوستان همان طور که اطلاع دارید نویسنده ی عزیز باران عشق به دلایلی مجبور به حذف وبلاگ خود شد ولی پس از مدتی دوباره شروع به کار کرد و به دلیل این که آدرس بعضی از دوستان را نداشت از ما خواست که بازگشتش را به جمع دوستان مجازی اطلاع دهیم دوستان لازم به ذکر است که باران عشق با همان آدرس قبلی خود به جمع ما بازگشته است با تشکر .... *فرشته تنهایی*
|
About![]()
در انتظار دیدن چشمانت Archivesهفته دوم آذر 1388هفته سوم آبان 1388 هفته اوّل آبان 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 Links
ღ باران عشق ღ
قالب هاي بهار بيست
|